بهترین کسی که میتونه حس تنهایی من رو درک کنه خودتی ای خدا میدونم که تنهایی من با تنهایی تو یه دنیا فرقشه ولی همه به تو میگن یگانه ولی من همون تنهای تنهام
+ نوشته شده در ساعت 22:19 توسط اردشیر |
مادرم !
جوانی هایت رابا بچگی هایم پیر کردم
به موی سپیدت مرا ببخش...
+ نوشته شده در ساعت 20:31 توسط اردشیر |
با رفاقت خیلی خال میکنم ولی از رقابت بدم میاد و از رفیقی که به فکر رقابت بام باشه خیلی بدم میاد
+ نوشته شده در ساعت 22:18 توسط اردشیر |
این روزا هرکی بم میرسه میگه سال نو مبارک منم اصولا میگم سال نو شما هم مبارک ولی پیش خودم گفتم آخه چه سال نویی سال نو برای اونییه که پولش از پارو بالا میره نه ما که صبح تا شب زور میزنیم آخرش هم هیچی
+ نوشته شده در ساعت 22:6 توسط اردشیر |
تو می دانی که من از میان همه نعمت های این جهان ، آن چه را برگزیده ام و دوست
می دارم تنهایی است
+ نوشته شده در ساعت 2:13 توسط اردشیر |
دوباره تابستون شد منم نمیدونم چی کار کنم خداییش تو خونه که بمونم دیوونه میشم ولی هیچ کار دیگه ای ندارم مجبورم , شدم حبس خانگی فقط صبح ها هیچ کاری ندارم میزنم بیرون با ماشین دور دور فقط برا وقت پر کردنه ها
+ نوشته شده در ساعت 0:29 توسط اردشیر |
نمیدونم دیگه چی بگم به خدا ...!؟
+ نوشته شده در ساعت 23:26 توسط اردشیر |
اگه خدا بخواد چشم شیتون کر میخوایم 25 بهمن بریزیم و این حکومت ننگین جمهوری اسلامی را ار روی تاریخ حذفش کنیم.
من که میرم شما هم اگه میخواید آزاد شوید 25 بهمن از انقلاب راه میوفتیم و تا هر جا که تونستیم پیش میریمبه امید آزادی
+ نوشته شده در ساعت 1:7 توسط اردشیر |
میخوام جون بگیرم گوگوش تو یکی از آهنگاش میگه خیلی حال کردم باش آره منم ای خدا میخوام جون بگیرم آروم آروم و نم نم ولی , نمیدونم چرا نمیتونم ای خدا من آیا گناهی کرده بودم که من رو تو ایران به دنیا آوردی تو این کشور آخه هیچ کاری که نمیتونم بکنم هیچ سرگرمی هم که نداشتم از بچگی حالا هم که بزرگ شدم میخوام یه کاری بکنم که پول در بیارم اما هیچ کاری بم نمیدن نه این که بی سواد باشما نه خیر سرم مهندسی دارم میخونم ولی مثل این که فقط میخونم ایران رو دوست دارما ولی یه حس قریبی بم میگه که برم از ایران یه حسی که میگه هیچی نداره ایران ولی نمیخوام برم مجبورم که برم اگه میخوام پیشرف کنم آره اگه میخوام که جون بگیرم باید برم میرم
+ نوشته شده در ساعت 0:51 توسط اردشیر |
خدایا کفر میگویم،
پریشانم،
چه میخواهی تو از جانم؟!
مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی.
خداوندا!
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی
به زیر پای نامردان بیاندازی
و شب آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایهی دیوار بگشایی
لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرفتر
عمارتهای مرمرین بینی
و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر میگویی
نمیگویی؟!
خداوندا!
اگر روزی بشر گردی
ز حال بندگانت با خبر گردی
پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت.
خداوندا تو مسئولی.
خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است،
چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
+ نوشته شده در ساعت 23:28 توسط اردشیر |
تو طول عمر یا همون زندگی که میکنیم بعضی روزا هست که هیچ چیزی بات سازگار نیست از هر دری وارد میشی به بن بست میخوری به قول معروف زندگی وفق مراد نیست آره من الان تو یکی از این چالش های زندگیم هستم نمیدونم باید چیکار کنم باید سرعت بگیرم برم و به همه بمالم یا این که یواش و قانونی برونم یا اصلا مسیر رو عوض کنم از یه مسیر دیگه برم والا نمیدونم اصلا مسیری وجود داره یا باید تا آخرش همینجوری موتور بسوزونم واقعا زندگی سخت بلد نباشی برونی چپ مکنی میمیری
+ نوشته شده در ساعت 23:34 توسط اردشیر |
عید قدیر بود همه فامیل رفتن سمت نایین برای سال پدر بزرگم ولی من نرفتم ولی به خدا انقدر دوست داشتم برم برم بعد یه سال سر خاکش ولی نرفتم 2 روز کل فامیل اونجا جمع بودن ولی یکی نپرسید که آخه چرا نیومدی تو من به همه گفته بودم پام تو فوتبال کش اومده و فقط دارم تو این صفصه دلیل اصلی نرفتنم رو مینویسم چون نمیخوام چیز هایی رو ببینم که باعث اعصاب خوردیه من میشه مثل کل فامیلم که فقط حسادت میکنن و خیلی چیزای دیگه که نمیگنجه اینجا بگم ولی با همه این وجود من سکوت را پیشه میکنم
+ نوشته شده در ساعت 23:15 توسط اردشیر |
زندگی خیلی سخته الان باید دقدقه دانشگاه رو داشته باشم از اون ور هیچ کاری ندارم بکنم 2 روز میرم دانشگاه 5 روز الافم تو خونه اگه بخوام سر یه کاریم برم چون پارتی ندارم عملگی باید بکنم دیگه نمیدنم چی کار کنم تو خونه هم نمیتونم با کسی بسازم دیگه اعصاب ندارم زنم که اصلا نمیشه گرفت کو خونه کو ماشین کو کار دیگه نمیدنم چی کار کنم.
با ین وضعیت ایرانم که 100 تا 50 تومن که میگیریم فقط پول کرایه تاکسی میشه هیچ دلخوشی ای هم نیست جز خدا که اونم من یادم رفتتش اونم یادی از ما نمیکنه.
ای خداااااااااااااااااااا
+ نوشته شده در ساعت 22:21 توسط اردشیر |
امروز اولین جلسه کلاس زبانم بود میدونی چون از ترم اول شرو کردم رو این حساب فکر میکردم که از همه بزرگ تر باشم ولی وقتی رفتم تو کلاس با سن 22 سال از همه کوچیک تر بودم خلاسه امروز من درسی که خیلی ازش بدم میومد تو دبیرستان و شرو کردم از پایه یاد بگیرم و از همون ساعت شرو کلاس یه فحش به جمهوری اسلامی میدادم یه فحش به آموزش پرورش یه فحش هم به اون معلمام چون هیچی بلد نبودم این معلمه هم هی اینگلیسی حرف میزد
+ نوشته شده در ساعت 23:5 توسط اردشیر |
همیشه به خودم میگم اگه به هیجایی هم نمیرسی اگه تو ایران پارتی بازی میشه و هیچ جا کار گیرت نمیاد دانشگاه تهران قبول نشدی و کلی نا امیدی دیگه ولی خدا تو رو انتخاب کرد از بین میلون ها اسپرم یعنی از بین میلون ها انسانی که میشد بیان تو این دنیا من انتخاب شدم و حالا امروز اون روزیه که باید شکر کنم که خدا من رو انتخاب کرد.
23 مهر تولدم مبارک
+ نوشته شده در ساعت 12:2 توسط اردشیر |
شاید هیچ کشوری رو پیدا نکنید که مثل ایران باشه انقدر راهت بشه قلیون کشید همه میگن که قلیون خیلی بده هر پکش معادل یه نخ سیگاره .... خوب شاید راست باشه شایدم نه میخوام بگم که چرا من قلیون میکشم من و 2تا از رفیقام جوری که تو هفته 1 بار باید همو ببینیم وگرنه نمیشه خوب ما برای این یه بار کجا ها باید بریم میتونیم قرار بزاریم بریم سینما که هر دفعه که برگشتیم مامانه یه جوری نگا میکنه انگار که با دختر رفتم بیرون میتونیم تو خیابون یه جا قرار بزاریم ببینیم ولی خوب پلیس گیر میده و اگه بخوایم میتونیم بریم استخر که اونم اگه بلیت نباشه انقدر گرونه که همه به این نتیجه میرسن که بریم فرحزاد هم یه دودی میزنیم هم همدیگر رو میبینیم هم کسی بمون گیر نمیده هم این که تهش میخوایم 2هزار تومن دنگ بدیم.
پس من واسه این قلیون میکشم که دور همی حال کنیم و یه گپی زده باشیم به نظر شما تفریح دیگه ای تو تهران هست ؟
+ نوشته شده در ساعت 11:10 توسط اردشیر |
میگن هرکی یه آرزویی داره تو بچگیش میخواد همو کاره بشه آره آرزوی من این بود که بزرگ که شدم فوتبالیست شم حالا که میگن سنم گزشته از فوتبالیست شدن چیکاره بشم من تلاشم رو کردم ولی میدونی تو ایران اگه پارتی نداشته باشی هیچ پخی نمیشی.
بزار فعلا درسای دانشگاه رو پاس کنم اگه شل بگیرم باید دوباره کولی پول واحد بدم اصلا من و چی به فوتبال بیشین درس بخون یه پوخی بشی.
اخه یکی نیست بگه بابا تو ایران هیچچچچچچ پوخیم نمیشی
+ نوشته شده در ساعت 10:20 توسط اردشیر |
امروز رفتم دکتر میدونی بم گفت همه ی مریضیات واسه اعصاب راست گفت به خدا منا از هرچی که پیش میاد بم بر میخوره ولی میخام از امروز به توصیه دکتر گوش بدم بم یه جمله گفت به دل نگیر واقعا اکه همه اینجوری باشن و به دل نگیرن خوبه ها
+ نوشته شده در ساعت 1:54 توسط اردشیر |
دیدگاه سیاسی به نظر من احمدی نژاد بیشتر خودش رو زایه میکنه الان دیدم داره تو سازمان ملل حرف میزنه یه شرطایی گزاشته که باید آمریکا عمل کنه 1:فلسطین به مردمانش بر گرده 2:همه کشور ها بمب ها شون رو یه کاریش بکنن حالا دیگه میل خودشونه یا بریزن دور یا نشد بریزن تو اسرائیل و خیلی چیزای دیگه آخه یکی نیست بگه چه جوری ؟
+ نوشته شده در ساعت 1:49 توسط اردشیر |
داشتم زندگم رو میکردما یدفه زد بزرگ شدم نمیدونم چی شد رفتم دانشگاه تازه فهمیدم که چه قدر زندگی تو ایران سخته چه قدر بچگی مزخرفی داشتم حالا که باید برم دنبال کار هر جا میرم میگن فلانه بسانه.
خودم میدونم تو این ایران کوفتی یا باید پارتی داشته باشم یا بابام پولدار باشه که خدا رو شکر هیچکودومش رو ندارم خدا هم که فکر نکنم منو یادش باشه خیلی هرف دارم ولی نمیاد ولی به قول این عربا انشاالله که خدا کمکم کنه
+ نوشته شده در ساعت 18:35 توسط اردشیر |
دلم گرفته از ای دنیا از نامردیاش از حسودی ها از نامردی بهترین رفیقا از مردمانی که به هر شیوه ای میخوان سرت رو کلا بزارن از این ایران که هیچ تفریحی توش نیست همه جا غم همه جا پول و بدبختی و خوشبختیه
میدونی از بس اینا تو ذهنم وول میخوره اعصابم رو خورد کرده به خودم گفتم یه وبلاگ بزنم و همه چیز رو از ذهن خودم خارج کنم تا اعصابم آروم شه ...
من همه چیز رو مینویسم اینجا
+ نوشته شده در ساعت 18:41 توسط اردشیر |
همه ميخواهند بشريت را عوض كنند ، افسوس كه هيچ كس
در اين فکر نيست كه خود را عوض كند
+ نوشته شده در ساعت 1:38 توسط اردشیر |
| ||||||